در ادامه، به بررسی دقیق آمین خواهیم پرداخت.
حالا که دارم به گذشته ی خودمون ... این خونه نگا می کنم حالا که آرزو هم هست ... با اینکه گاهی یاد یه خاطره ی دور می افتم و دلم می گیره ...حالا که هنوز می تونم بخندم ... جوری که دلم درد می گیره و اشکم سر ریز میشه !(مخصوصا به کامنت های آرزو ) ...
حالا که می تونیم کنار هم بشینیم و روزهای گذشته مون ... بیست سالگی هامون رو بخونیم و بخندیم ... فک کنم خوشبختم.
آرزو : چایی می خوری؟
سوسن : هوووم ...

لبخند!
خدایا شکرت از این لحظه تو اوج 24 سالگی.
+ خدا جونم خودت مراقب ِ مون باش. مراقب ِ دلمون.
+ بعدتر آرزو نوشت ( یا شرح دادار)! اَه سوسن
اَنترن شدیم سوسن ها!چقد پیر شدیم یهو!
برچسب:
نویسنده: آریا پارسامنش